سلام
آخرین بار آبان سال پیش بود که وبم رو به روز کردم ، یعنی تقریبا 9 ماه و خرده ای پیش ، خوب دلایلی هم برای این وقفه طولانی مدت داشتم که مهمترینشون درسم بود ، سال دوم دبیرستان منو پیرم کرد پیر به معنی واقعی کلمه ، عین ذهر مار تلخ بود ، اواخر با بچه ها می موندیم مدرسه درس بخونیم گاهی تا ساعت 8 شب گاهی هم تا ساعت 10 شب البته خیلی درس نخوندیم بیش تر خندیدیم ، به هر حال از مدیرمون خیلی ممنونم که به ما اجازه موندن به مدرسه می ده ، چندین بار هم تو تعطیلی ها کشوندنمون مدرسه ، البته به منو و بعضی از دوستام خیلی بد گذشت چون اگه از همون اول با برنامه درس می خوندیم شاید بهمون خوش هم می گذشت ، نتیجه خیلی هم بد نشد من از اون موقعی که وارد دبیرستان شدم چه معدل ترم اول چه ترم دوم و چه کل همیشه نفر دوم کلاس می شدم و دوستم مهسا نفر اول اما امسال با اختلاف کمتر از بیست صدم و با معدل 19،49 نفر اول شدم . بعد هم که انتخابات شد و درگیری و...
و بالاخره تابستون اومد و من تا الآن داشتم خستگی درسام رو در می کردم ، اوایل تیر بد جوری افتادم تو نخ داستان نویسی و نویسندگی کلی هم دنبال کلاس نویسندگی گشتم ولی پیدا نکردم البته چند تا هم داستان نوشتم ...
نقاشی و طراحی هم که کار همیشگیمه 4 تا هم رنگ روغن کشیدم که یکشو به پاس زحمات مدیرمون به ایشون هدیه میدم ...
خیلی دوست داشتم طراحی های جدیدم رو ببینید و نظرتون رو بگید اما متاسفانه برادرم رفته مسافرت و شارژر باطری های دوربین من رو هم برده البته تا آخر این هفته برمی گرده منتظر باشید ...
سلام دوستان عزیز
از اینکه دیر به روز شدم معذرت می خوام آخه درسام خیلی سنگین شده البته من برای رسیدن به هدفم که همون مهندس معمار شدن است تمام سعی ام رو می کنم البته ما ورودی سال 1390 محسوب خواهیم شد و درواقع مثل موش آزمایشگاهی شدیم ، اولین سالی که غولی به نام کنکور نیست .خدا به دادمون برسه ...پارسال درسام سبک تر بود وهمیشه پنج شنبه ها که از مدرسه می اومدم تا آخر شب حتما یه پرتره می کشیدم اما الآن حتی اگه کل پنج شنبه هم بی کار باشم آنقدر ذهنم مشغوله که وقت طراحی ندارم . این آخرین کارم در روز 30 شهریور ماهه :
پاییز
ماه ضیافت الهی را بهتون تبریک می گم
خیلی وقت بود که به روز نکرده بودم آخه این چند روز وقت زیادی نداشتم . منظره ی زیر رو به صورت پوستر ، کارت پستال و شاید هم تو گالری های نقاشی خیلی دیدید. منظره ی زیباییست ، من هم به همین خاطر انتخابش کردم و کشیدمش البته نه امسال بلکه پاییز سال 1385 و تیر ماه امسال هم یک بار دیگر در اندازه ی بزرگترکشیدمش .البته یه اشکال اساسی داره ، اینکه آسمونش رو خیلی با برگ پوشوندم . این منظره و این شعر زیبا از مولانا جلال الدین محمد بلخی رو تقدیم می کنم به تمامی ایران دوستان عزیز و ازتون التماس دعا دارم ...
حیلت رها کن عاشقا ، دیوانه شو ، دیوانه شو
وندر دل آتش درآ ، پروانه شو ، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن ، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان ، هم خانه شو ، هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها ، هفت آب شو از کینه ها
وآنگه شراب عشق را ، پیمانه شو ، پیمانه شو
باید که جمله جان شوی ، تا لایق جانان شوی
چون سوی مستان میروی ، مستانه شو ، مستانه شو
آن گوشوار شاهدان ، همصحبتی عارض شده
آن گوش و عارض بایدت ، دردانه شو ، دردانه شو
گوید سلیمان مر ترا ، بشنو زبان طیر را
دانیکه مرغ از تو رود ، رو دانه شو ، رو دانه شو
بنواخت نور مصطفی ، آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی ، حنانه شو ، حنانه شو
گر چهره بگشاید مهم ، پر شو از آن چون آینه
ور زلف بگشاید بتم ، رو شانه شو ، رو شانه شو
قفلی بود میل و هوا ، بنهاده در دلهای ما
خواهی گشایی قفل را ، دندانه شو ، دندانه شو
یک مدتی در کان بدی ، یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان بدی ، جانانه شو ، جانانه شو
تا کی دو شاخه چون رخی ، تا کی چو بیدق کم تکی
تا کی چو فرزین کجروی ، فرزانه شو ، فرزانه شو
چون جان تو شد در هوا ، ز افسانه ی شیرین ما
فانی شود چون عاشقان ، افسانه شو ، افسانه شو
به نام خدا
سلام
نیمه ی شعبان رو به تمامی هم وطنان عزیزم تبریک می گویم .
یه سوال داشتم اینکه خود مرگی یعنی چی ؟ هر کی جوابش رو می دونست حتما من رو در جریان قرار بده . البته این سوال از کتیبه های داریوش شاه روی کوه بیستون برایم پیش آمده :
داریوش شاه گوید ، مردی بود مغ ، گئوماتا نامی که برخاست و چنین گفت : منم بردیا ، پسر کورش و آنگاه مردم همه هم پیمان او شدند و آنگاه که او شاهی را گرفت ، کمبوجیه ( پدر بزرگ کورش کبیر ) به خود مرگی مرد .
بعضی ها می گن خود مرگی یعنی مرگ طبیعی ، اما بعضی دیگه می گن این یعنی اینکه کمبوجیه خودکشی کرده . حالا خدا می دونه . بگذریم ...
دوباره داریم به بهترین ماه سال نزدیک می شیم ، شهریور چه ما ه عزیزیست ... البته امسال انقدر به دلم نمی چسبه آخه تولدم هر سال روز گفتگوی تمدن ها بود اما امسال شب ضربت خوردن مولای متقیان امام علی (ع) هم هست پس بی خیال .
البته اینها تمام چیز هایی که می خواستم بگم نیست .
موضوع بحث من فرهنگ ایرانی است ، اینکه ما ایرانیان با فرهنگ و تمدن غنی که برای حفظ و نگهداری آن هزاران سال زحمت کشیده شده چرا باید با کارهای پوچ فرهنگ خودمان و وطنمان را در کل جهان زیر سوال ببریم ؟ باید الآن کارهای خیلی خیلی بزرگتری بکنیم این ما هستیم که آینده ی ایران را بوجود می آوریم این حق ماست که همه بفهمند ما کی بودیم ، اینکه دانشمندان این سرزمین بودند که خیلی فعالیت ها را در علوم فیزیک و ریاضی و خیلی علوم دیگر انجام دادند ولی به نام آمریکایی و اروپایی ها تمام شد چرا نباید کسی از گذشته ی باشکوه ما باخبر شود ، کافی است فقط کمی گذشته ی ایران متمدن را با گذشته ی کشور دیگری مثل مصر در همان زمان مقایسه کنیم ، فرهنگ و افکار مردم را مقایسه کنیم . کی میگه هم وطنان من خشن و بی رحم هستند ؟ اون وقتی که آمریکایی ها از گرسنگی همدیگر رو می خوردند و دست راست و چپشان رو هم تشخیص نمی دادند کشور ما متمدن ترین سرزمین بود همان وقتی که داریوش شاه ما از هندوستان تا مصر فرمانروایی می کرد و بردگی را برانداخت و به بدبختی مردم پایان داد و کتیبه های باستانی و آثار بجا مانده همه و همه شواهد حاکم بر این هستند . چرا ایرانیان که در آن زمان چنین شرایطی در مقایسه با کشورهای دیگر داشتند الآن باید به حرف رسانه های غربی گوش کنند و به خواست آنها عمل کنند ؟ چرا نمی خواهیم قبول کنیم آنها نمی خواهند ما پیشرفت کنیم ؟ چرا فکر می کنیم اونا خیلی ما رو دوست دارند و به صلاح ما حرف می زنند ؟ ما باید حالا به اونا ثابت کنیم کی بودیم ، کی هستیم و چگونه می خواهیم آینده ی سرزمینمون رو رقم بزنیم اگه ما نخواهیم فرهنگ خودما ن رو حفظ کنیم و نسبت به اون بی تفارت باشیم کی اون رو حفظ کنه ؟ پس زحمات گذشتگانمان چی ؟ مردان و زنان بزرگی که برای این سرزمین از جان و مال خودشان سرمایه گذاشتند آیا درسته به کارهای اونا پشت کنیم ؟ آیا درسته که اونا رو نادیده بگیریم ؟ چرا به خاطر چیز های بی ارزش ، ارزش و بزرگی خودمان رو زیر سوال ببریم ؟ ایران متعلق به ماست ، چرا از حق خودمان انقدر راحت بگذریم ؟ چرا چشمانمان رو خوب بازنمی کنیم و نمی بینیم پر فروش ترین کتاب اخیر آمریکا دیوان حافظ بوده ؟ یکی نیست به غربی ها بگه شما که از دیوان شاعر سرزمین ما استفاده می کنید چرا می خواهید در اداره ی امور کشور ما دخالت کنید ؟ شما به وضع کشور خودتان برسید تا مردمتان هر هفته علیه خودتان تظاهر نکنند . یکی نیست به اونا بگه شما که اینهمه کشور داری سرتون میشه پس چرا هر روز آمار خودکشی تو کشورتان بالاتر می ره و چرا روز به روز وضعتان بدتر میشه و سرزمینتون بیشتر به فساد کشیده میشه ؟ من به کشورم عشق می ورزم و برای موفقیت و پیشرفت آن نهایت تلاش خودم را بکار می بندم .این ما هستیم که باید نگرش دیگران رو نسبت به خویش عوض کنیم . حتی در زندگی شخصی خودمان و بدونیم اگه همه چیز دلخواه و به خواست ما نیست نباید تقصیر دیگران بندازیم و خودمان رو گول بزنیم ، باید خیلی از این مشکلات را در خودمان جستجو کنیم وقتی شرایط و موقعیت خودمان رو بدونیم بهتر می تونیم برای حل مشکلاتمون قدم برداریم .
داشتم با خودم فکر می کردم خوب نیست من فقط بازیگر کره ای بکشم یه جورایی حال خودم هم داشت بهم می خورد خواستم یه تحول اساسی بدم و پدرم رو بکشم . پدرم یه عکس داشت برای دوران نوجوانی هاش بود ، از بچگی از این عکس خیلی خوشم می آمد . طراحی بعدی هم در مرداد ماه سال پیش کشیدم یک بازیگر خیلی قدیمی است که خودم هم نمی شناسمش:
آزادی
سلام ، سلام ، سلام
متن زیر برگرفته از کتاب بوسه ی خورشید جبران خلیل جبران است .البته عشقی که نویسنده از اون حرف زده به هیچ وجه عشق خاکی و زمینی نیست بلکه عشق الهی است :
"عشق ورزی گرانبهاترین هدیه ی خداوند به آدمی است ، چرا که وقتی این رحمت به کسی هدیه شد هرگز از او بازستانده نمی شود ."
عشق در ردای فروتنی و آرامش از کنارمان می گذرد و ما ترسان از آن می گریزیم یا چشم بر آن می بندیم ، یا در پی آن می روییم تا بر شرارت خود نام عشق نهیم .
عشق را حاصلی نیست ، مگر در پی اش فراقی سوزناک ، صبری تلخ ، و رنجی بس دشوار .
عشق تنها گلی است که بی نیاز از فرا رسیدن فصول ، رشد می کند و شکوفه (البته از نوع گیلاس) می دهد .
عشق ، تنها آزادی موجود در این دنیا است و بس ، چرا که عشق روح انسان را که به دست قوانین انسانی به زیر کشیده می شود تعالی می بخشد و دست طبیعت نیز تاثیری را بر فرآیند آن نمی گذارد .
آنچه که عاشقان در آغوش می کشند ، بیش تر عشق است تا معشوق .
امیدوارم از این متن لذت برده باشید به نظر من که خیلی زیبا بود.
من این بانوی غربی ( نیکل کیدمن ) را در تاریخ 19/12/1386 و این بانوی شرقی ( لی یونگ آئی ) را در تاریخ 27/3/1387 کشیدم .
پرتره
به نام خدا
سلام
این دو تا نقاشی از نقاشی هایی هستند که من در سال۱۳۸۶ آنها را کشیدم اولیش برادرم هست و فکر می کنم که پایینی رو هم همتون بشناسید (یانگوم) در هر حال امیدوارم از دیدن آنها لذت ببرید .

Paint
به نام خدا
سلام
بعد از تبریک سال نو به شما هم وطنان عزیز
فکر می کنم جای یک مطلب راجع به نقاشی تو وبم کمه :
به نظر من یک نقاشی خوب بیش از همه باید زیبا باشه ، باید زیبا دید و زیبا به تصویر کشید چشمان ما دروازه ی روح ما هستند وقتی یک نقاشی رو می بینیم به اون اجازه می دهیم از دروازه ی روحمون عبور کنه و به روحمون برسه روح ما زیبایی رو دوست داره وقتی یک نقاشی زیبا رو می بینه تازه می شه ، قد می کشه .
بعضی نقاشی ها هستند که به جای اینکه با روح ما سرو کار داشته باشند با مغر ما سر و کار دارند و بعد از عبور از چشمان ما اول می روند سراغ مغز ما و اونو در گیر می کنند من اسم این اثر ها رو نقاشی نمی گذارم ، نقاشی باید زیبا باشه اول باید روح ما از زیبایی یک نقاشی سیراب بشه بعد به مغز اجازه بده تا با دقت بیشتر اونو ببینه و ازش چیزی استنباط کنه یا چیز دیگری رو توش کشف کنه مثل نقاشی های استاد فرشچیان من وقتی اونارو می بینم اول از همه احساس خوبی بهم دست میده زیبا هستند و با زیباییشان روحم رو نوازش می کنند بعد از اون چیزهای جالبی نظرم رو به خودشون جلب می کنند چیزهایی که توی نگاه اول به نظر نمی رسند مثلا حیوانی که میان برگ ها مخفی شده یا ابرهایی که شبیه صورت انسان هستند و بعد به معنای نقاشی فکر می کنم البته این نظر من است که می تونه یادرست باشه یا نادرست من نقاشی هایی رو دوست دارم که اول زیباییش رو احساس کنم بعد معنی اش رو...
این اولین پرتره ای هست که من تو سال 1387 کشیدم ، البته حرف های بالا هیچ ربطی به این نقاشی نداره .

فلسفه
معمولا در منابع تاريخ فلسفه و متون فلسفي به ويژه از دوره صدراي شيرازي به بعد تنها از سه جريان شاخص فلسفه اسلامي يعني حکمت مشا، حکمت اشراق و حکمت صدرايي ياد مي شود و شخصيتهايي چون فارابي و ابن رشد به عنوان بنيانگذاران فلسفه اسلامي تلقي مي شوند؛ و هيچ گاه از جريان فلسفي تنومندي به نام حکمت يماني و فيلسوف سترگي چون معلم ثالث ميرداماد ياد نمي شود.
با اينکه نقشي که ميرداماد و نظام فلسفي وي در رشد و بالندگي فلسفهاسلامي داشته اگر بيش از فارابي ، ابن سينا، سهروردي و صدراي شيرازي نباشد کمتر نيست. شايد از همين رو باشد که وي را معلم ثالث خوانده اند.
زيرا اصطلاح "معلم" به کسي اطلاق مي شود که علمي را بنيان گذارده و تدوين نموده و يا آن را وارد مرحله جديدي کرده باشد.
در لابلاي آثار وي به کرات به نام و آراي فلاسفه يونان برمي خوريم که شخصيتهايي چون: ابرقلس ، ابلونيوس، ارقليطوس، اسکندر، اقليدس، انباذقلس، انکساغورس، انکسيمايس، ثالس، ثامسطيوس، ديوجانس، ذيمقراطيس، سقراط، شيخ يوناني، طيماوس ، فرفوريوس ، فيثاغورس از جمله آنهاست.
جالب اينکه در بيشينه موارد آراي آنها را مي پذيرد و به تحليل و تبيين آنها مي پردازد.

راه هایی برای موفقیت
کوتاه ترین راه ها......
کوتاه ترین راه عشق ورزیدن نگاهی است خالص و بی ریا توام با عشق
کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت ها را بشناسی و به آنها تکیه کنی
کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی مشورت با کسانی است که قبلا آن راه را رفته اند
کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است
کوتاه ترین راه برای این که نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری نگفتن دروغ است
کوتاه ترین راه برای تسکین پشت کنکوری ها دیدن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده اند
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها واقع بین بودن است
کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ببینی
کوتاه ترین راه برای داشتن جسم سالم ، اعتدال در خوردن است نه زیاد و نه کم
کوتاه ترین راه یافتن یک دوست ، توجه به علایق طرف مقابل است
کوتاه ترین راه مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است
کوتاه ترین راه برای رهایی از افسردگی ، فکر کردن به چیزهای خوب است
کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات آن است که بر آن چه ایمان داری پافشاری کنی حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی
کوتاه ترین راه برای رسیدن به تکامل انتقاد پذیری است
کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن شجاع بودن است
کوتاه ترین راه برای حسرت نخوردن ، آن است که همیشه در حال زندگی کنی
کوتاه ترین راه برای حل یک مساله فهمیدن درست صورت آن است
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش آن است که کمتر به چیز هایی که نداری فکر کنی کوتاه ترین راه برای اثبات دوستی ات به یک دوست آن است که شنونده ی خوبی باشی
کوتاه ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی
کوتاه ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی
کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی ، تقویت هرچه بیشتر منطق است
کوتاه ترین راه برای مقابله ی دشمنان آن است که هرگزخونسردی ات را از دست ندهی
کوتاه ترین راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچیز شمردن آنها است
کوتاه ترین راه برای داشتن یک ارتباط سالم ، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است






