تبليغاتX
شکوفه ی گیلاس 

طراحی . نقاشی .دست نوشته و.....




مهندسی معماری

خاموش باش و آرام قدم بردار تا جذبه آسمانی محراب، صلابت ستون ها و مناره ها و ظرافت کنگره ها تمامی وجودت را تسخیر کند.

به دقت نگاه کن و بگذار نوری که از پس شیشه های رنگین به داخل می تابد همه رنگ و تلالو خود را میهمان چشم هایت کند تا تو ببینی که چگونه زمین و آسمان به هم پیوند می خورند و سپس گل ها و اسلیمی ها در یک بهار همیشگی سر بر می آورند.

اینجا کجاست؟ اینجا مسجد امام، هشت بهشت، گنبد قابوس، ارگ بم، سلطانیه یا هر بنای دیگری است که شاهکار هنر معماری ایرانیان است. هنری که پر از ابتکار، زیبایی، اصالت، الهام و احترام به طبیعت است و به گرمی موسیقی و به شیرینی شعر فارسی است.

نه! اشتباه نکن! معماری تنها هنر ساختن بناهای آجری و گنبدهای دوار نیست که بگوئیم عمر آن در هزاره سوم میلادی به پایان رسیده است بلکه برای ساخت آسمان خراش ها، برج ها و مجتمع های امروز، بیش از حیاط های پر باغچه دیروز به معماران هنرمند و کارآمد نیاز داریم و از همین رو رشته معماری یکی از رشته های مهم دانشگاهی است که امروزه در دانشکده های فنی یا هنری دنیا تدریس می شود.

این رشته دارای دو جنبه هنری و فنی است. در این میان درس های طراحی، زیباشناسی و نحوه زیبا کردن حجم ها، نماها و پلان ها به هنر بر می گردد و دروسی مثل سازه های بتنی و فلزی، مقاومت مصالح، ایستایی، تاسیسات مکانیکی و الکتریکی به جنبه فنی این رشته مربوط می شود. در این رشته دروس هنری اهمیت بیشتری داشته و دروس علمی و فنی در راستای دروس هنری است. برای مثال یک معمار در طراحی خانه باید فضای آرامش بخشی را ایجاد کند تا باعث اضطراب، خستگی و دلتنگی نگردد. کاری که بیش از رعایت اصول فیزیکی مثل نور و صوت، نیاز به آشنایی با اصول زیبایی شناسی دارد.


معماری بیش از آنکه علم و تکنیک باشد، ذوق و سلیقه و استعداد است و معمار کسی است که طرح های فردی اش با نقاشی و مجسمه سازی رقابت کند و در واقع بتواند مجسمه ای کاربردی بسازد.


نظرات:



در جواب شعر کوچه فریدون مشیری

***بی تو من زنده نمانم***

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....


نظرات:



  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:پنجشنبه دوازدهم آبان 1390
  • عنوان موضوع:
سلام

این مدتی که نبودم به خاطر این بود که سرم واقعا شلوغ بود

به خصوص به خاطر این که از خونمون،دوستام،شهرم و همه ی تعلقات دیگه دور بودم واقعا برام سخت بود و البته هنوز هم هست.اما همه ی این سختی ها رو به خاطر رشته تحصیلیم که عاشقشم تحمل میکنم.

این شعر تقدیم به همه دوستان عزیزم:


اینجا برای نوشتن مراکم است

اکسیرمن،نه اینکه مرا شعر تازه نیست

من از تو مینویسم و این کیمیا کم است

سرشار از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس میکنم

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای تست

آیا هنز آمدنت را بها کم است؟


(محمدعلی بهمنی)


نظرات:



  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:چهارشنبه سی ام شهریور 1390
  • عنوان موضوع:
سلام

ببخشید دیر شد ، مسافرت بودم و بعدش هم که نتایج سراسری اومد و من "مهندسی معماری دانشگاه قم" قبول شدم .

بعدشم که سرم خیلی شلوغ بود و فقط درگیر ثبت نام و... بودم ، یکم ناراحتم که میخوام از خانوادم جدا بشم اما باز خدا رو شکر که جای دورتری قبول نشدم ، بد نیست حدود 2 ساعت با تهران فاصله داره دیگه ، میتونم زود زود بیام...


نظرات:



  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:یکشنبه سیزدهم شهریور 1390
  • عنوان موضوع:
سلام

خسته شدم انقدر انتظار کشیدم تا جوابای کنکور بیاد

البته امروز نتایج آزاد اومد و من خوشبختانه انتخاب اولم "مهندسی معماری تهران مرکز" قبول شدم

امیدوارم سراسری هم مثل آزاد اون چیزی که میخوام قبول بشم ،شما هم برام دعا کنید.

اشاا... بعد از نتایج چندتا دیگه از کارامو می بینید.




نظرات:



مهتاب - Hillary duff

  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390
  • عنوان موضوع:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یلدم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

تحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم : حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم ، نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبرهم

نکنی دیگر از آن کوچه گذرهم

بی تو اما...

                 به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

(فریدون مشیری)



Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com



تاریخ طراحی:1389/6/23



نظرات:



طراحی(پارسا پیروزفر)

  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390
  • عنوان موضوع:
Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


تاریخ طراحی : تیر 1389


نظرات:



  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:شنبه بیست و دوم مرداد 1390
  • عنوان موضوع:
سلام

تصمیم دارم بعد از 3سال دوباره وبلاگمو به روز کنم،مثل قبل.

از همه ی دوستانم به خاطر این تاخیر بزرگ معذرت میخوام.


نظرات:



پاییز

  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:دوشنبه هجدهم شهریور 1387
  • عنوان موضوع:
سلام

ماه ضیافت الهی را بهتون تبریک می گم

خیلی وقت بود که به روز نکرده بودم آخه این چند روز وقت زیادی نداشتم . منظره ی زیر رو به صورت پوستر ، کارت پستال و شاید هم تو گالری های نقاشی خیلی دیدید. منظره ی زیباییست ، من هم به همین خاطر انتخابش کردم و کشیدمش البته نه امسال بلکه پاییز سال 1385 و تیر ماه امسال هم یک بار دیگر در اندازه ی بزرگترکشیدمش .البته یه اشکال اساسی داره ، اینکه آسمونش رو خیلی با برگ پوشوندم . این منظره و این شعر زیبا از مولانا جلال الدین محمد بلخی رو تقدیم می کنم به تمامی ایران دوستان عزیز و ازتون التماس دعا دارم ...

حیلت رها کن عاشقا ، دیوانه شو ، دیوانه شو

                                                           وندر دل آتش درآ ، پروانه شو ، پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن ، هم خانه را ویرانه کن

                                                    وآنگه بیا با عاشقان ، هم خانه شو ، هم خانه شو

رو سینه را چون سینه ها ، هفت آب شو از کینه ها

                                                          وآنگه شراب عشق را ، پیمانه شو ، پیمانه شو

باید که جمله جان شوی ، تا لایق جانان شوی

                                             چون سوی مستان میروی ، مستانه شو ، مستانه شو

آن گوشوار شاهدان ، همصحبتی عارض شده

                                                         آن گوش و عارض بایدت ، دردانه شو ، دردانه شو

گوید سلیمان مر ترا ، بشنو زبان طیر را

                                                        دانیکه مرغ از تو رود ، رو دانه شو ، رو دانه شو

بنواخت نور مصطفی ، آن استن حنانه را

                                                         کمتر ز چوبی نیستی ، حنانه شو ، حنانه شو

گر چهره بگشاید مهم ، پر شو از آن چون آینه

                                                         ور زلف بگشاید بتم ، رو شانه شو ، رو شانه شو

قفلی بود میل و هوا ، بنهاده در دلهای ما

                                                        خواهی گشایی قفل را ، دندانه شو ، دندانه شو

یک مدتی در کان بدی ، یک مدتی حیوان بدی

                                                       یک مدتی چون جان بدی ، جانانه شو ، جانانه شو

تا کی دو شاخه چون رخی ، تا کی چو بیدق کم تکی

                                                      تا کی چو فرزین کجروی ، فرزانه شو ، فرزانه شو

چون جان تو شد در هوا ، ز افسانه ی شیرین ما

                                                فانی شود چون عاشقان ، افسانه شو ، افسانه شو

 

Image and video hosting by TinyPic

 


نظرات:



  • نویسنده:فرزانه
  • تاریخ:پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
  • عنوان موضوع:

به نام خدا

سلام

نیمه ی شعبان رو به تمامی هم وطنان عزیزم تبریک می گویم .

 

یه سوال داشتم اینکه خود مرگی یعنی چی ؟ هر کی جوابش رو می دونست حتما من رو در جریان قرار بده . البته این سوال از کتیبه های داریوش شاه روی کوه بیستون برایم پیش آمده :

داریوش شاه گوید ، مردی بود مغ ، گئوماتا نامی که برخاست و چنین گفت : منم بردیا ، پسر کورش و آنگاه مردم همه هم پیمان او شدند و آنگاه که او شاهی را گرفت ، کمبوجیه ( پدر بزرگ کورش کبیر ) به خود مرگی مرد .

بعضی ها می گن خود مرگی یعنی مرگ طبیعی ، اما بعضی دیگه می گن این یعنی اینکه کمبوجیه خودکشی کرده . حالا خدا می دونه . بگذریم ...

دوباره داریم به بهترین ماه سال نزدیک می شیم ، شهریور چه ما ه عزیزیست ... البته امسال انقدر به دلم نمی چسبه آخه تولدم هر سال روز گفتگوی تمدن ها بود اما امسال شب ضربت خوردن مولای متقیان امام علی (ع) هم هست پس بی خیال .

البته اینها تمام چیز هایی که می خواستم بگم نیست .

موضوع بحث من فرهنگ ایرانی است ، اینکه ما ایرانیان با فرهنگ و تمدن غنی که برای حفظ و نگهداری آن هزاران سال زحمت کشیده شده چرا باید با کارهای پوچ فرهنگ خودمان و وطنمان را در کل جهان زیر سوال ببریم ؟ باید الآن کارهای خیلی خیلی بزرگتری بکنیم این ما هستیم که آینده ی ایران را بوجود می آوریم این حق ماست که همه بفهمند ما کی بودیم ، اینکه دانشمندان این سرزمین بودند که خیلی فعالیت ها را در علوم فیزیک و ریاضی و خیلی علوم دیگر انجام دادند ولی به نام آمریکایی و اروپایی ها تمام شد چرا نباید کسی از گذشته ی باشکوه ما باخبر شود ، کافی است فقط کمی گذشته ی ایران متمدن را با گذشته ی کشور دیگری مثل مصر در همان زمان مقایسه کنیم ، فرهنگ و افکار مردم را مقایسه کنیم . کی میگه هم وطنان من خشن و بی رحم هستند ؟ اون وقتی که آمریکایی ها از گرسنگی همدیگر رو می خوردند و دست راست و چپشان رو هم تشخیص نمی دادند کشور ما متمدن ترین سرزمین بود همان وقتی که داریوش شاه ما از هندوستان تا مصر فرمانروایی می کرد و بردگی را برانداخت و به بدبختی مردم پایان داد و کتیبه های باستانی و آثار بجا مانده همه و همه شواهد حاکم بر این هستند . چرا ایرانیان که در آن زمان چنین شرایطی در مقایسه با کشورهای دیگر داشتند الآن باید به حرف رسانه های غربی گوش کنند و به خواست آنها عمل کنند ؟ چرا نمی خواهیم قبول کنیم آنها نمی خواهند ما پیشرفت کنیم ؟ چرا فکر می کنیم اونا خیلی ما رو دوست دارند و به صلاح ما حرف می زنند ؟ ما باید حالا به اونا ثابت کنیم کی بودیم ، کی هستیم و چگونه می خواهیم آینده ی سرزمینمون رو رقم بزنیم اگه ما نخواهیم فرهنگ خودما ن رو حفظ کنیم و نسبت به اون بی تفارت باشیم کی اون رو حفظ کنه ؟ پس زحمات گذشتگانمان چی ؟ مردان و زنان بزرگی که برای این سرزمین از جان و مال خودشان سرمایه گذاشتند آیا درسته به کارهای اونا پشت کنیم ؟ آیا درسته که اونا رو نادیده بگیریم ؟ چرا به خاطر چیز های بی ارزش ، ارزش و بزرگی خودمان رو زیر سوال ببریم ؟ ایران متعلق به ماست ، چرا از حق خودمان انقدر راحت بگذریم ؟ چرا چشمانمان رو خوب بازنمی کنیم و نمی بینیم پر فروش ترین کتاب اخیر آمریکا دیوان حافظ بوده ؟ یکی نیست به غربی ها بگه شما که از دیوان شاعر سرزمین ما استفاده می کنید چرا می خواهید در اداره ی امور کشور ما دخالت کنید ؟ شما به وضع کشور خودتان برسید تا مردمتان هر هفته علیه خودتان تظاهر نکنند . یکی نیست به اونا بگه شما که اینهمه کشور داری سرتون میشه پس چرا هر روز آمار خودکشی تو کشورتان بالاتر می ره و چرا روز به روز وضعتان بدتر میشه و سرزمینتون بیشتر به فساد کشیده میشه ؟ من به کشورم عشق می ورزم و برای موفقیت و پیشرفت آن نهایت تلاش خودم را بکار می بندم .این ما هستیم که باید نگرش دیگران رو نسبت به خویش عوض کنیم . حتی در زندگی شخصی خودمان و بدونیم اگه همه چیز دلخواه و به خواست ما نیست نباید تقصیر دیگران بندازیم و خودمان رو گول بزنیم ، باید خیلی از این مشکلات را در خودمان جستجو کنیم وقتی شرایط و موقعیت خودمان رو بدونیم بهتر می تونیم برای حل مشکلاتمون قدم برداریم .

داشتم با خودم فکر می کردم خوب نیست من فقط بازیگر کره ای بکشم یه جورایی حال خودم هم داشت بهم می خورد خواستم یه تحول اساسی بدم و پدرم رو بکشم . پدرم یه عکس داشت برای دوران نوجوانی هاش بود ، از بچگی از این عکس خیلی خوشم می آمد . طراحی بعدی هم در مرداد ماه سال پیش کشیدم یک بازیگر خیلی قدیمی است که خودم هم نمی شناسمش:

Image and video hosting by TinyPic 

Image and video hosting by TinyPic 

 


نظرات:



اخرین مطالب